سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
::₪ ° somewhere to neglect...° ₪ ::
::₪ ° somewhere to neglect...° ₪ ::
   1   2   3   4   5   >>   >

  • رها


    what can I say to whome he is my every thing when  says me :you are wasting my time...what should I do



    *

  • رها

    ناگهان تو تیشه می‌شوی
    و من درخت...
    ......................................................................................
    تقصیر قطار اگر نیست
    پس چرا هیچ دستی از دریچه ای برای من بیرون نیامد هرگز؟



    *

  • رها

     


    بچه که بودم ده تایی مجله کیهان بچه‌های سال 59 از داداشم به زور تصاحب کردم که پر بودن از داستانای قشنگ و بی نظیر...پینوکیو...نخودی...واسیا سگ را در گونی خرید...چقدر پر بود و دوست داشتنی و من چقدر حماقت کردم که همه رو یکجا به کسی که بی ارزش بود و بی لیاقت هدیه دادم...همیشه چیزایی که به جونم بسته‌س رو هدیه می‌دم و همیشه هم کسی که هدیه میگیره ثابت می‌کنه لیاقتش رو نداشته...این به درک...کاش لااقل فقط یکیشو داده بودم...کاش میشد الان ازش پسشون بگیرم...من دلم برای واسیا و اون سگ زشت و کثیفش تنگ شده...برای ننه یولامپیونا...برای بازپرس...یکی بمن بگه که می‌تونم اون داستان رو بخونم دوباره...



    *

  • رها

    برای آپدیت کردن این نرم‌افزار قدرتمند و بی‌نظیر به یکی از سایتهایی که آپدیت آنتی ویروس ارایه می‌دهند مراجعه و عضو شوید.سپس آپدیت McAfee را دانلود کرده و آنتی ویروس kaspersky را uninstal کرده بجای آن McAfee را نصب و به راحتی آب خوردن آنرا آپدیت نمایید بیخودم خودتونو عین من بدبخت kaspersky نکنید که آپدیت نمی‌گیره به این سادگیا...اونم بعد کلی منت استاد کشیدن و بیچارگی کشیدن برای دانلود آخرین آپدیتش...



    *

  • رها

    I hate this word: DISTRIBUTE and any other forms of this word, as much as I hate Ghormeh-Sabzi. I can not translate it properly as to fit to the context.I completely distributed by distributing an undistributed distribution in a distributor.  


    VIVA distribute


     



    *

  • رها


    همیشه وقتی منو می‌بینه سیبیلامو به رخم می کشه...اما من گریه نمی‌کنم چوووون...اولندش گریه کارخوبی نیست و اون دوست نداره.دومندش اگه گریه کنم حتما می گه گریه نکن،مرد که گریه نمی‌کنه!(اونم با لحن لاتی و داش مشدی الهام که همش تو سرم می‌پیچه...حیف که هم من انتقالی گرفتم دارم می‌رم هم الهام ترم آخره...چقدر صدا و لحنشو دوست دارم)




    *

  • رها


    تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین خلق افتی...



    *

  • رها

     


     


    چرا مرغ از خیابان رد شد؟




    ارسطو: طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.

    موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمین آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خیابان برو» و مرغ چنین کرد و پروردگار خشنود همی گشت


    مارکس: مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب‌ناپذیر بود.


    ریاضیدان: مرغ را چگونه تعریف میکنید؟


    شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همین الآن میدونستیم ها... آقا یه دقه...


    نیچه: چرا که نه؟


    فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید. آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟


    داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است


    همینگوی: برای مردن. در زیر باران.


    اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.


    سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمال‌شدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.


    پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید دربارهء مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟


    صادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.


    خوانندهء آهنگهای آبدوغ‌خیاری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...


    روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟


    نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.


    حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.


    کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مینمود.


    فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.


    ناصرالدین‌شاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.


    سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.


    طرفدار داستانهای علمی - تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را 7 متر و 20 سانتیمتر به عقب راند.


    اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟


    جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.


    سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.


    احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایه‌های دردمند سرخ.


    رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟


    لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!


    بودا: با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی.


    پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.


    فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.


    ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.


    پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.


    هیتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد!.


    کودک: که به اون طرف خیابون برسه !



    *

  • رها

    دلم گرفته...



    *

  • رها


    دلم گرفته است
    دلم گرفته است
    به بالکن می‌روم
    انگشتانم را در سوراخ سد کشور پترس اینا میکنم
    تا پترس اندکی بیاساید...



    *

       1   2   3   4   5   >>   >

    _zoom